ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

225

معجم البلدان ( فارسى )

شعرش چنين مىسرايد : هل رام نهى حمامتين مكانه ، * أم هل تغيّر بعدنا الأحفار ؟ يا ليت شعرى غير منية باطل ، * و الدّهر فيه عواطف أطوار هل ترسمنّ بى المطّية بعدها * يحدى القطين ، و ترفع الأخدار ؟ « 1 » ديگرى مىگويد « حمامه » آبى است از آن بنى سعد پسر زيد مناة پسر تميم در عرمه و اين شعر جرير را به گواه آرد : امّا الفؤاد ، فلا يزال موكّلا * بهوى حمامة ، أو بريّا العاقر « 2 » و در جاى ديگر به « هواى جمانه » آمده است كه در حرف جيم بگذشت . حمّان [ ح م ما ] با تشديد ميم و الف و نون پايانين . كويى در بصره است كه بنام قبيلهء بنى حمّان پسر سعد پسر زيد مناة پسر تميم ناميده شده . نام حمّان عبد العزّى بود كه بدين جايگاه فرود آمد ، و هر كس كه بدانجا فرود آمده بود نيز بدان نسبت داده مىشد ، هر چند از اين قبيله نبود . حماة [ ح ] هم وزن حماة به معنى خويشاوندان شوهر ، مانند مادر شوهر ، و در لغت معنى ديگرى جز فاميل شوهر ندارد . مانند پدر شوهر ، كه اينان را حماء خوانند يكى آن را حما گويند كه در آن چهار تلفظ آمده است حما هم وزن [ 331 ] قفا و حمو هم وزن ابو و حم با ميم ساكن و همزه پايانين و حم بىهمزه حماة به معنى ساق پا است . حماة نيز شهرى « 3 » بزرگ ، پر بركت با نرخ‌هاى ارزان و خوش و بازارهاى شلوغ است ، كه بارويى استوار روى آن را فرا گرفته و بيرون بارو شهرى بزرگ است با بازارها و مسجد جامع مستقل در كنار رودخانه معروف به « عاصى » كه بر آن چندين دولاب آب عاصى را به باغستانها مىرساند و آب انبار جامع را پر مىكند و اين شهر بيرونى را بازار پائين مىخوانند زيرا پائين‌تر از شهر است . و درون بارو را بازار بالا مىنامند . در كنار اين شهر دژى بزرگ با ساختمانهاى شگفت‌انگيز و استوار است ، و گرد آن خندقى با گوداى يك صد ذراع يا بيشتر است كه از آن ملك منصور محمد پسر تقي الدين عمر پسر شاهنشاه پسر ايوب مىباشد . اين شهر كهن جاهلى را امرء القيس در شعر خود چنين ياد مىكند . تقطّع اسباب اللّبانة و الهوى * عشيّة جاورنا حماة و شيزرا بسير يضبّح العود منه ، يمنّة * أخو ، الجهد ، لا يلوى على من تعذّرا « 4 » جز اينكه در زمان امرؤ القيس مانند امروز شهرى بزرگ نبوده است و پادشاهى مستقل نداشته است بلكه از كارگزاران حمص به شمار مىرفته است . احمد بن طيب در شمار شهرهائى كه خودش در سفرش به همراه معتضد از بغداد به سوى طواحين - آسيابها انجام داده پس از ذكر حمص چنين مىگويد : حماة ديهى بارو و ساختمانهاى سنگى گسترده دارد و نهر عاصى از پيش روى آن مىگذرد و بستانهايش را سيراب مىكند و دولاب‌هايش را به حركت در مىآورد . اين گفتهء احمد طيب بسال 271 است كه آن را ديه مىنامد . منجمان گويند : درازاى جغرافيائى حماة 62 درجه و دو سوم و پهناى جغرافيايى حماة 35 درجه و دو سوم و يك چهارم است . احمد پسر يحيى پسر جابر ( بلا ذرى ) گويد : هنگامى كه بو عبيده حمص را بگشود بسال 17 هجرى عباده پسر صامت را بر آنجا بگمارد و خود بسوى حماة رفت پس مردم آنجا آشتى پذيرانه به پيشواز او آمدند ، او گزيت سرانه و خراج بر زمينهايشان بنهاد و بسوى شيزر رفت و بر سر آن همان آورد كه بر سر حماة آورده بود . عبد الرحمن پسر مستخف در نكوهش ملك منصور محمد پسر تقي الدين پادشاه حماة چنين مىسرايد : [ 332 ] ما كان يصلح أن يكون محمد * يسوى حماة ، لقلّه فى دينه

--> ( 1 ) . آيا « نهى حمامتين » را خواسته است يا به روزگار پس از ما « احفار » را تغيير داده است . . . اين سه بيت در چ ع 1 ص 153 س 21 نيز آمده است . ( 2 ) . دل من هنوز به هواى « حمامه » يا به « رى العاقر » گرفتار است . اين شعر در ج ع 2 ص 114 س 16 و ص 881 س 12 و چ ع 3 ص 588 س 16 و نديم ترجمه تجدّد ص 99 نيز ديده مىشود . ( 3 ) . ن . ك : قزوينى آثار ع . ص 272 ، جهانگير ص 329 ، مراد ج 1 ص 357 . ( 4 ) . وسايل خوشى در شبهاى « حماة » و « شيزر » از ميان رفته است . . . اين شعر در چ ع 3 ص 353 س 9 نيز ديده مىشود .